يادمون باشه...
سلام...
تا حالا به اين فكر كرديد...
وقتي شما از يه كودك دست فروش خريد نميكند ، كودك چه حالي داره؟
اون شما رو يه اميد مي بينه ولي اگه خود شما يه روز مثل اون كودك بوديد چيكار مي كرديد؟
من امروز كودكي رو ديدم كه بخاطر نفروختن فال هايش گريه ميكرد و باران دستان ترك خورده اش را كرخ كرده بود. يادمون باشه شايد ما هم يه روزي مثل اين كودك بشيم راستي من آرزوي اون كودك بودم و خودم آرزويم فردي ديگر بود.
راست گفته اند ماآرزوي يكديگريم... مي خوام داستان بنويسم من مديون اون كودكم كه احساس نوشتن رو بهم برگردوند..
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 14:32 توسط ریحان
|